سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
95
قواعد السلاطين ( فارسى )
خام به خاطر رسانيد . برخاسته در او آويخت و بيان كرد كه : اين غدّار نابكار ، غلام من است و بسيارى از امتعه و اقمشهء مرا دزديده و در عالم سرگردانم ساخته ، اين عنبر از من است . غلام به معرض انكار درآمد . آتش خصومت از طرفين اشتعال يافت ، به مرتبهاى كه كسى را قدرت تسكين آن نبود . به ضرورت ، مهمّ ايشان از مجادله به محاكمه كشيد و از منازعه به مرافعه انجاميد . به درگاه ملكه رفتند و در مجلس محاكمه مقيم شدند . آن ملكه از عقب پرده نظر افكنده ، غلام را بشناخت و ليكن اندك زمانى تردّد داشت كه غلام غرق شده بود ، چگونه نجات يافت ، مگر آنكه اين غلام به او متشابه [ 68 ] و متماثل باشد . چون خواجه آغاز دعوى نمود ، ملكه به غلام خطاب كرد كه : اين عنبر را از كجا آورده [ اى ] و اين خواجه به چه وسيله تو را مؤاخذات مىكند ؟ غلام زبان برگشاد و ماجراى خود و خواجه را تقرير نمود . بازرگان تقرير كرد كه به اين مقالهء دروغ مىخواهد كه كارش فروغ گيرد و صدق دعوى را بايد كه اجراى شاهد عادل نمايد . ملكه به صدا آمد كه : شاهد عادلش منم ؛ دخترى كه در كشتى به شما رفيق بود منم ، كه از غلام ، احسان و مروّت مشاهده كردم و از تو بخل و خسّت . بفرمود تا كه آن بخيل خسيس را در دريا انداختند و حكم به حضور قضات فرموده و قضات آن ملكه را با غلام عقد بستند و تاج سلطنت و بخت مملكت و پادشاهى به يمن مروّت و سخاوت به آن غلام قرار يافت ، و به شآمت بخل و خسّت ، خواجهء بازرگان به غرق هلاك شد . پس ملاحظه بايد نمود كه سلوك سبيل سخاوت از مرتبهء بندگى به علوّ درجهء پادشاهى برساند و به نظر كافّهء انام معزّز و سرافراز گردانيده ، تاج كرامت زراندود مكلّل به جواهر و لآلى به سر مىگذارد . صرّافان نقود اخبار به الفاظ درربار گوهرنثار آوردهاند كه : دارا از حكيمى به مسند سؤال برآمد كه : پيرايهء سلطنت چه باشد ؟ در جواب تقرير كرد : در عزّت زيستن . گفت : عزّت چگونه تحصيل يابد ؟ گفت : از خوار داشتن زر ، كه به نظرش اعتبارى